تبليغاتX
نوس لطیف ترین تمام چیزها - یادداشتی تحلیلی درباره کلیت مجله همشهری جوان

نوس لطیف ترین تمام چیزها

نوس نا متناهی و خود مختار است و با هیچ چیز آمیخته نیست بلکه تنها و قائم به خود است

با سلام

همان طور که قبلا قول داده بودم می خواهم شما را از خیر و برکات انتقاداتم بهره مند کنم. (نویسنده کمی خسته و بی حوصله است ولی باید به عهد خود وفا کند)  میدانم که از این کار بسیار شاد و خرسند می شوید چرا که با وجود این اوضاع شوریده حال جوانان، بازهم چنین جوانی پیدا شده که این چنین تمام هوش و ذکاوت خود را بدون هیچ چشم داشتی خرج مجله وزین شما کرده است . به هر حال قابل شما را ندارد.  (نویسنده نفس عمیقی میکشد...)مهمترین و عمده ترین مشکلی که گریبان گیر مجله شما شده است را می توان در این جمله بسیار معروف و کار آمد بیان کرد " هر آینه، پدر یوسف را به ما ترجیح می دهد. " ( حال نویسنده دگرگون می شود ...شما مجبورش کردید دیگه)       

(نویسنده با کمی غضب)  چی شده ؟ یکّه خوردید نه ؟! فکر نمی کردید که شما را با برادران یوسف یکی کنم ؟ اما گر چه باورش بسیار سخت و شنیدنش باعث مرتعش شدن رشته های اعصاب می شود ولی چه بسیار زیبا این جمله واقعیت ها را بیان می کند این واقعیت که شما دچار تکرار شده اید چیزی که در مجله شما آزار دهنده شده است.

من شش ماه است که مجله شما را می خوانم(به خدا) ولی از ماه سوم بسیاری از جملات این مجله مثل ناخن، کشیده می شد به تختۀ مُخم(نویسنده در حال تکان دادن سر است) ، حتّی بیشتر از جملات برادران یوسف ولی نگران نباشید چون شما مثل برادران یوسف فراموش شده نیستید و هر آینه کسی هست که شما را ترجیح دهد و چنین یاد آوری هایی را به شما بکند(لبخندی بر لبان نویسنده می نشیند) که بابا جان سال نوآوری و شکوفایی است مگر نمی بینید که دولت ما چقدر حرف گوش کن و خود شیرین است و با وجود تمام پُر کاری هایش هر روز نو آوری می کند و خود را به روز می کند؟ نمونه اش هم همین وزیران بروز مملکت ، شما که زیر سایه این عزیزان فعالیت و تکاپو می کنید و شلنگ تخته می اندازید دیگر چرا ؟ (نویسنده در این هنگام با چشمانی در آمده در حال تعجب است)

 مثلاً همین صفحه های رویداد های ایکس هفته ، گر چه خیلی با حال و با مزه حال می گیرد و دلمان را خنک می کند و خنده را بر روی لبانمان می نشاند ولی تعدادی از جملات و مقداری هم سبک تکراری آن دیگر دارد حالمان را به هم ... نه ببخشید حالمان را می گیرد(نویسنده هر آیینه خشم خود را کنترل میکند) . دیگر قرارنیست که حال خوانندگان دوست داشتنی مجله را هم بگیرید .

(نویسنده با خود می گوید "آخیش راحت شدم داشتم خفه می شدم چون این یکی (منظورم این انتقاد سازنده) روی دلم مانده بود و اگه نمی گفتم می ترکیدم .")

و اما در احوالات این جنابان دگر این که خودتان با دستان خودتان کارهایی می کنید که تورق مجله را سرعت می بخشید. بابا اون شلنگ را بردارید صفحه ها حسابی آبیاری شدند . آخه چرا در بعضی از مطالب شورش را در می آورید (والا) و مثلاَ ده صفحه به یک موضوع اختصاص می دهید و زرد بازی از خودتان در می آورید؟ مثل کاری که با مطلب خسرو خان کردید یا مثل انسان های ندید پدید مجله را با lost   خفه کردید (باز هم والا) ، المپیک را هم که نگو دیگه دارم قِسیون می کنم (این یکی رو تا حالا نشنیده بودید، نه ؟ نویسنده گفتش که بدونید و دایره لغاتتان افزون شود و پُزش را بدهید) مگر مجله شما چند صفحه دارد که در بعضی قسمت ها اینقدر دست و دل بازی می کنید؟.

 

یک روی دیگر صحبتم هم با گروه موسیقی است که خیلی لوس شده و شخصیت یابی ضعیفی هم دارد توصیه می کنم یک کمی از قسمت روز ها یاد بگیرید چه شخصیت های جذاب و جالبی رو انتخاب می کنند ، شخصیت هایی را که برای ما روزی نقشِ جنس پشت ویترین را داشتند به طور باور نکردنی به ما نزدیک و حتّی قابل لمس می شوند چهره هایی که همیشه از دور ناظر آنها بودیم. یا از قسمت میهمان هفته که چه خلاصه ، کامل و گویا یک ابر شخصیت را فقط در یک صفحه به قلم می کشد ولی شما برای معرفی یک شخصیت و نه یک چهره حاضرید چهار تا شش صفحه را هدر کنید.  چی شد !؟ حسودیتون شد؟ باید هم حسودی کنید چون حسادت در خیلی حالات باعث پیشرفت می شود،پس بکنید اشکال ندارد . (نویسنده در حال حال کردن است)

اون یکی روی صحبتم هم (چیه تا حالا انسان سه رو ندیدید؟) با صفحه یادداشت ها است که حوصله آدم را سر می برد درست است که بسیاری از لِیدی ها و جِنتِلمن های مجله در آن قسمت برای خودشان جولان می دهند و این صفحه کلی طرف دار بین پرسنل دارد ولی بد نیست که از چند نفری نظر خواهی کنید که اگر شد جمعش کنید (نویسنده همچنان قاطع است). ولی خداییش از نظر

عکس و کاریکاتور بسیار غنی و منزه هستید و در مقایسه با مجلات دیگر بسیار قابل پسند تر نیز هستید و من این مورد را یک امتیاز برای مجله شما می دانم . (این هم تعریف)

 

و اینک یک پیشنهاد، اینکه در مورد سبک و سیاق تئاتر به مردم بیشتر اطلاعات بدهید مخصوصاً سبکهای تئاتری معروف موجود در دنیا، این، هم با کلاس است ، هم بسیار هنری و هم خریدار پسند تراست.  (و هم اکنون نویسنده نگاه خریدارانه ای به چهره دارد)

 

در آخر اینکه شما می توانید تمام گفته ها این جناب را به عنوان یک نظرنیز تلقی کنید ولی یادتان نرود که این ها نظرهای یک خواننده است و شما هم برای این گروه کار و تلاش می کنید.

 

نویسنده در حال تفکر است . . .  و دیگر هیچ

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/04ساعت 11:8 بعد از ظهر  توسط ز.سلیمانی  |